محمد نعيم

26

شرح مثنوى ( فارسى )

طريق اولى محال باشد كه موجد لفظ و معنى در آن واحد باشد . پس بنده خالق افعال خود نيست ، بلكه كاسب آن افعال است و در آن فعل مختار است نه مجبور ؛ و لهذا گاهى به جزاى نيك مأجور است و گاهى به سزاى بد مقهور . [ 1487 ] حق محيطِ جمله آمد اى پسر ! * واندارد كارش از كارى دگر يعنى : حق تعالى محيط جمع اشيا است در آن واحد كه « لا يشغله شأن عن شأن » 23 شأن آن حق است ، به‌خلاف بنده كه بنده را بازمىدارد « 1 » كارى از كارى ديگر . گفتِ ايزد جان ما را مست كرد * چون نداند آنكه او را هست كرد اين بيت نيز در ردّ مذهب قدريّه است كه اگر / B 01 / بنده خالق افعال باشد و حق را در آن فعل مدخلى نباشد ، پس حق تعالى از افعال بنده غافل و جاهل باشد ؛ تعالى اللّه عن ذلك علوّا كبيرا كه خالق ذات ما باشد و غافل از افعال ما باشد . و ايراد قصّهء آدم در ضمن اين مقدّمه براى آن است كه گفتن آدم رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا و فرمودن حق تعالى آدم را بعد از توبه كه « اى آدم ! آن محنت و بلا كه بدان مبتلا بودى و عاصى گشتى ، من آن را در تو آفريده بودم و من خالق آن فعل بودم » دلالت است بر اينكه حقّ تعالى خالق افعال بنده است و بنده كاسب آن افعال است ، نه خالق ، چنانچه قدريّه قائل است . سؤال كردن رسول روم از عمر - رضى اللّه عنه - سبب ابتلاى روح به اين آب و گل جسم [ 1528 ] معنى اندر شعر جز با خَبْط نيست * چون فلاسنگ است ، اندر ضبط نيست « خبط » آميختگى عقل با غفلت ؛ « فلاسنگ » ستور تند و توسن .

--> ( 1 ) . س : + و .